درمورد اینکه چه موقع احساساتی که بیمار نسبت به من دارد را بررسی کنم، بسیار فکر کرده‌ام؛ اما درباره‌ی اینکه یک احساس چه موقع فرافکنی[1] است (که در این صورت به روشن سازی آن می‌پردازیم) و چه موقع انتقال[2] است (که آن را کاوش می‌کنیم) هنوز مطمئن نیستم. برای مثال، یکی از مراجعان در اولین جلسه‌ی خود با درمانگر قبلی‌اش، چون فکر می‌کرد که درمانگر درمورد او قضاوت می‌کند، نسبت به او غضبناک[3] شد، به طوری که نیروهای امنیتی او را از کلینیک دور کردند. او بعداً به من گفت که به خاطر درمانگر قبلی‌اش، از حرفه‌ی من متنفر است. از آنجا که نمی‌داستم باید چه کار کنم، این موضوع را به طور دقیق مورد بررسی قرار ندادم.

این بیمار عقیده داشت که درمانگر قبلی‌اش او را قضاوت می‌کرد و بر اساس همین فرافکنی نسبت به او عضبناک شده بود. فقدان ارزیابی واقعیت[4] به قدری در او عمیق بود که نیروهای امنیتی مجبور شدند او را از کلینیک دور کنند.

بیایید به مثلث تعارض نگاهی بیندازیم. این بیمار به درمانگر مراجعه می‌کند و درمانگر از او می‌خواهد که به دنیای درونی خویش نگاه کند. او در پاسخ به این درخواست، مانند تمام بیماران، احساسات پیچیده‌ای را نسبت به درمانگر تجربه می‌کند. سؤال اینجاست که او با این احساسات چگونه کنار می‌آید. بیمارانی که سطح مقاومت در آن‌ها متوسط است، می‌توانند این احساسات را تحمل کنند و کماکان به همکاری ادامه دهند. بیمارانی که مقاومت بالایی دارند و دچار isolation of affect هستند، از درمانگر فاصله می‌گیرند و خود را از او جدا می‌کنند. بیماران بسیار مقاوم که دچار سرکوب هستند، افسرده می‌شوند، جسمانی سازی می‌کنند، خشم را به درون هدایت می‌کنند و به این ترتیب از درمانگر محافظت می‌کنند. بیماران شکننده[5] نمی‌توانند احساسات را در درون خود تحمل کنند و این احساسات را به دیگران فرافکنی می‌کنند.

این بیمار خشم خود را بر روی درمانگرها فرافکنی می‌کند، عقیده دارد که درمانگرها می‌خواهند او را قضاوت کنند و به این ترتیب به خاطر فرافکنی که نسبت به درمانگر انجام می‌دهد، نسبت به او غضب می‌کند. اگر غضب او را بررسی می‌کردید، فرافکنی او تقویت می‌شد و او را مجبور به پس­ روی[6] می‌کرد.

درمانگر: «آیا هیچ مدرکی مبنی بر اینکه من تو را قضاوت می‌کنم وجود دارد؟»

بیمار: نه. فقط به نظر می‌­رسه که اینجوریه.

درمانگر: «پس اگرچه یک فکر درمورد قضاوت کردن وجود دارد، ما اینجا هیچ قضاوت کردنی را از جانب من مشاهده نمی‌کنیم. گاهی اوقات افرادی که از قضاوت می‌ترسند، تمایل دارند که خودشان را بیش از حد قضاوت کنند. آیا این چیزیه که شما ازش رنج برده‌اید؟»

این فرآیند باعث می‌شود که فرافکنی بر روی شما خنثی شود.

درمانگر: «پس وقتی به اینجا میایی تا به من اجازه دهی که درباره‌ی تو چیزهایی بدانم، احساسات خاصی درون تو برانگیخته می‌شوند. این احساسات تو را مضطرب می‌کنند و سپس مقداری قضاوت خود[7] فعال می‌شود. آیا می‌­تونی بگی که اینجا توی جلسه‌ی درمان چه احساساتی ممکنه نسبت به من برانگیخته بشه؟»

چرا بر احساسات فرد نسبت به شما تمرکز شود؟ احساسات فرد نسبت به شما، اضطراب را به حرکت در می‌آورد[8] و فرد به فرافکنی می‌پردازد. وقتی فرافکنی را روشن سازی می‌کنیم و احساساتی که فرد نسبت به ما دارد را مورد بررسی قرار می‌دهیم، ظرفیت درونی فرد برای تحمل احساساتش افزایش می‌یابد و به این ترتیب فرد مجبور نمی‌شود که آن‌ها بر روی دیگران فرافکنی کند. درنتیجه فرد یاد می‌گیرد که به جای فرافکنیِ احساسات خود، آن‌ها را تجربه کند. این اولین قدم در راستای انسجام بخشی[9] به شخصیت بیمار شکننده است.

 

نویسنده: جان فردریکسون

مترجم: حمیدرضا عبدالشاهی

 

[1] Projection

[2] Transference

[3] Raged

[4] Reality testing

[5] Fragile

[6] Regress

[7] Self-judgment

[8] Mobilize

[9] Integrating

درباره حمیدرضا عبدالشاهی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *