سوالم این است که آیا دفاع درماندگی همین است که بیمار می گوید «نمی توانم این کار را انجام دهم» یا پیچیده تر از چیزی است که فکر می کردم؟ بسیار سپاسگزارم.
سوال خوبی است.
درماندگی می تواند یک واقعیت ساده باشد. مادری که تلاش می کند پسر مرده اش را احیا کند حقیقتا از این کار ناتوان است. درماندگی اصیل به مرز بین واقعیت و خیال اشاره می کند. مادر ممکن است تلاش خود را ادامه دهد تا ناتوانی تراژیک خود را انکار کند و از غم دردناک و سنگین اش اجتناب کند. با همه ی اینها ناتوانی او واقعیتی تراژیک خواهد بود.
در درمان هم درماندگی گاهی یک واقعیت است. مثلا اگر بیمار دفاع هایش را نبیند، نمی تواند رهایشان کند. پس اگر از او بخواهید دفاع هایش را کنار بگذارد، طبیعتا خواهد گفت «نمی دانم چگونه اینکار را بکنم». ناتوانی او نتیجه ی منطقیِ ندیدنِ دفاع هایش است. بنابراین وقتی پاسخش را می شنویم متوجه می شویم که لازم است کمکش کنیم دفاع هایش، هزینه ی آنها و کارکردشان را ببیند. بعد او در موقعیتی است که می تواند دفاع هایی که به او آسیب زده اند را ببیند و رهایشان کند.
در مثال زیر مشخص است که با توجه به ظرفیت محدود بیمار برای خود-مشاهده گری(self-observation)، درماندگی یک واقعیت است.
پس مسئله این است: وقتی بیمار می گوید «نمی توانم این کار را انجام دهم» آیا واقعا ظرفیت انجام آن را ندارد یا نمی خواهد از این ظرفیت در درمان استفاده کند؟
به عنوان مثال فرض کنید از بیمار می پرسید:
درمانگر: نسبت به دوست دخترت به خاطر اینکه با همسایه ات رابطه داره چه احساسی داری؟
بیمار: نمی تونم بفهمم. امیدوار بودم شما بهم بگید چه احساسی دارم.
درمانگر سوال ساده ای پرسیده که حتی یک بچه ی پنج ساله هم می تواند به آن جواب دهد. درمانگر از بیمار نپرسیده که رابطه ی میان نظریه ی ریسمان و فیزیک کوانتوم را شرح دهد. در این مثال بیمار وضعیت درمانده به خود گرفته و از درمانگر میخواهد به جای او پاسخ دهد. جایگاه درمانده ی بیمار ظرفیت اصلی او را پنهان می کند و درمانگر را دعوت می کند ناجی یگانه و مطلق باشد درحالی که بیمار نقش یک فرد ناتوان را ایفا می کند.
درمانگر: از آنجایی که این احساس متعلق به شماست من نمی تونم بگم که چه احساسی داری. به همین خاطره که باید از شما بپرسم چه احساسی نسبت به دوست دخترت داری.
در اینجا درمانگر صرفا دفاع فرافکنی مسئولیت بیمار را خنثی می کند و مجددا از احساسات بیمار می پرسد تا تمرکز درمانی را حفظ کرده باشد.
تا اینجا متوجه شدیم درماندگی گاهی یک واقعیت ساده است:‌ چیزهایی هستند که نمی توانیم انجامشان دهیم
شوهر: تو باید من رو خوشحال کنی؟
زن: این کاری نیست که من بتونم انجام بدم. فقط خودت میتونی خودت رو خوشحال کنی
بعضی اوقات درماندگی دفاعی است برای گریز از احساس.
بیمار: شاید نتونم با احساساتم روبرو شم.
درمانگر: درست نیست. شما بارها نشون دادید که توانایی روبرو شدن با احساساتتون رو دارد. اگر از خودت ناامید نشی میشه ببینیم چه احساسی زیر این ناتوانی است؟
بیمار: متوجه هستم که از روبرو شدن با احساس غمم اجتناب می کنم به خاطر اینکه مادرم میخواد بمیره.
هرچند در بعضی موارد درماندگی نه یک واقعیت است و نه یک دفاع ساده. در عوض راهی است برای ارتباط با درمان و درمانگر. این چیزی است که به آن مقاومت انتقالی می گوییم.
در مقاومت انتقالی، درمانگر بیمار را دعوت می کند زندگی درونی اش را به او نشان دهد تا بتواند بهبود یابد. بیمار به خاطر اینکه در ارتباط های قبلی اش آسیب دیده است، با دعوت درمانگر برای نزدیک شدن، برانگیخته شدن احساساتی را در درون خود تجربه می کند. این احساسات مربوط به ارتباط های قبلی هستند. بیمار برای اینکه از تجربه ی احساسات متعلق به گذشته در جلسه ی درمان جلوگیری کند، همان ارتباط گذشته را در درمان تکرار می کند. این چیزی است که به آن مقاومت انتقالی می گوییم: تکرار روابط گذشته در جلسه ی درمان (انتقال)، شکلی از مقاومت است در مقابل تجربه کردن احساسات برانگیخته شده نسبت به درمانگر.
فرض کنید بیمار پدری داشته درمانده و کناره گیر که تلاش های دخترش برای نزدیک شدن را پس زده است. در جلسه ی درمان بیمار ممکن است رفتاری درمانده و کناره گیر با درمانگر داشته باشد. به جای دفاعی که یکبار اتفاق می افتد بیمار مکررا نسبت به درمانگر موضعی درمانده به خود میگیرد.
بیمار: نمی دونم
– کاش می تونستم بهتون بگم
– شاید من نمی تونم اینکار رو انجام بدم
– خیلی برام سخته
– وقتی به مرحله ای می رسم که باید تصمیم بگیرم چه کار کنم می گذارم به اختیار شما.
همانطوری که کریست زوئیس در کتابش در مورد ISTDP با عنوان «مثل یک روانشناس فکر کن» می گوید: «درماندگی یک حالت نیست. بهانه ای است برای عمل نکردن». درماندگی بسیار آرامش بخش است.
وقتی درمانده ام مجبور نیستم با تعارض روبرو شوم. می توانم از هر چه مضطربم می کند فرار کنم. می توانم از پذیرفتن مسئولیت مواجهه با مشکلاتم رها شوم. از آنجایی که من درمانده ام، می توانم منتظر بمانم و امیدوار باشم دیگران به جای من با مشکلاتم روبرو شوند. بعد می توانم هروقت اینکار را نکردند شکوه و شکایت کنم. اما از آنجایی که درماندگی موقعیتی است که اتخاذ می کنم، فقط میتوانم این موقعیت را اتخاذ نکنم.
درمانگر باید به رفتار ارتباطی پاتولوژیک بیمار و هزینه ی این رفتار اشاره کند و از بیمار بپرسد می خواهد چه کار کند؟
درمانگر: و حالا وضعیتی درمانده به خودت می گیری. انگار که از روبرویی با احساساتت عاجزی. تو اینجا رفتاری داری که بیرون از اینجا با همسر، مادر و رئیست هم داری. با من درگیر می شی بعد عقب می کشی. و از من می خوای که بقیه ی کار رو انجام بدم. از یک طرف می گی می خوای بر مشکلاتت غلبه کنی و با احساساتت روبرو بشی اما از طرف دیگه کار رو رها می کنی و می گی «مطمئن نیستم بتونم اینکار رو انجام بدم». تو می تونی این کار رو رها کنی من نمی تونم جلوت رو بگیرم. به هرحال تو در رها کردن خودت مهارت زیادی داری. اما تا زمانی که با من از موضع درماندگی رفتار کنی این تلاش محکوم به شکسته. اگر تو خودت رو رها کنی منم مجبورم همین کار رو بکنم. چون نمیتونم تنها و بدون تو ادامه بدم. می تونی پشت دیوار درماندگی بمونی، اما اون وقت هم من و هم تو شکست میخوریم. من با این شکست چیزی از دست نمیدم، اما تو چی؟ خب حالا با این دیوار درماندگی که داری بین من و خودت می چینی میخوای چه کار کنی؟
توجه داشته باشید زمانی که بیمار نسبت به کل درمان موضع درماندگی را انتخاب می کند مداخلات باید طولانی باشد. به خاطر اینکه این موضع تبدیل به عادت او شده و از این طریق با اهداف و روابطش ارتباط بر قرار می کند. درماندگی نوع ویرانگری از خود-تخریبی است که او در ارتباط با همه از آن استفاده می کند. این مساله را نمی توان تنها با صحبت در مورد یک دفاع در یک لحظه ی کوتاه حل کرد. باید رفتارش را به صورت کلی مورد خطاب قرار دهید. صحبت کردن فقط درباره ی یک مورد درماندگی دردی را دوا نمی کند. باید دفاع هایش را به عنوان بخشی از الگوی درماندگی به او نشان دهید که با استفاده از این الگو شما و دیگر اطرافیان خود را به افرادی به درد نخور تبدیل می کند. از این زاویه به قضیه نگاه کنید: برداشتن یک آجر از دیوار کافی نیست؛ بیمار باید کل دیوار را خراب کند.

خلاصه: درماندگی ممکن است یک واقعیت باشد؛ میتواند یک دفاع کناره گیری باشد؛ و یا مقاومت انتقالی باشد
1- وقتی یک واقعیت است به بیمار کمک کنید با واقعیتی که انکار می کند مواجه شود تا بتواند با درماندگی اصیل و احساسات دردناکی که در پی دارد روبرو شود. از این طریق او می تواند برای از دست دادن خیال های غیرممکن اش اندوهگین شود و امور ممکن زندگی را دنبال کند. این جمله به من کمک کرده است: «اگر سعی کنیم آنچه غیر ممکن است را انجام دهیم، قادر نخواهیم بود آنچه را که ممکن است انجام دهیم.»
2- وقتی درماندگی دفاع کناره گیری است، دفاع را به بیمار نشان دهید به موضوع مورد تمرکزتان برگردید.
3- وقتی مقاومت انتقالی است، رفتار پاتولوژیک اوبرای ارتباط با خودش و درمان را و همچنین هزینه ی این رفتار را به بیمار نشان دهید و از او بپرسید می خواهد چه کار کند. به هر حال فقط اوست که می تواند دست از این رفتارش بردارد.

 

جان فردریکسون

ترجمه: زهرا نوازی

 

درباره ادمین

پایگاه روان‌پویشی ایران

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *