دروغ های فراگیر در زندگی و در درمان

دروغ چیست ؟ بیان آن چه حقیقت ندارد. یک مثال ساده : “ساندویچ توی یخچال رو تو خوردی ؟” “نه”(در حالی که خوردی). نوع متفاوتی از دروغ نیز وجود دارد که رایج تر است و حتی جهانی. دروغی که آن را در خودمان و حتی در دیگران تشخیص نمی دهیم:
دونالد ملتزر:” دفاع ها دروغ هایی هستند که ما به خودمان می گوییم تا از درد اجتناب کنیم”
 
بنا بر این تعریف، چه کسی است که دروغ نگفته باشد؟ چه کسی تا کنون از دفاع استفاده نکرده است و چه کسی تا به حال از درد دوری نکرده است ؟
دروغی همگانی وجود دارد که همواره بیماران می گویند و درمانگران نیز آن را تقویت می کنند. این دروغ زمانی ابراز می شود که بیماران در برابر آشکار ساختن زندگی درونی شان در برابر درمانگر مقاومت می کنند..
بیماری را تصور کنید که در حفظ روابط نزدیک و صمیمانه ناتوان و در نتیجه تنها، منزوی و افسرده است.

درمانگر: هنگام داشتن رابطه ی عاشقانه با همسرت ، نسبت به همسرت چه احساسی داشتی ؟
بیمار: احساس تهی بودن

او دروغ می گوید. آیا ما سعی می کنیم فردی که خالی و تهی است را درمان کنیم ؟ یا دنبال این هستیم که به او نشان دهیم چگونه در پس این تهی بودن چیزهایی را پنهان نموده است ؟ آیا با او رابطه برقرار می کنیم یا با دروغی که گفته ؟ حقیقت را می گوییم یا دروغ را؟
هر دفاعی یک دروغ است. ما در مقام هیچ گونه قضاوتی نیستیم . اگر همسرم در پی عشق بازی با من بوده ممکن است من تظاهر به تهی بودن کرده باشم، همان گونه که در پی اجتناب از غیظ و درد و سوگ خود بوده ام . اما حقیقت آن است که من سرشار از احساسم نه تهی!

تصور کنید درمانگر بخواهد حقیقت را بگوید::

درمانگر: تو میگی هیچ احساسی نداری و تهی هستی و اونوقت از من میخوای با یک انسان تهی رابطه برقرار کنم ؟ اون وقت ما یک رابطه تهی و در نتیجه درمانی تهی داریم . تو دیواری از تهی بودن بین من و خودت کشیدی. به این فکر می کنم که اینجا نسبت به من چه احساساتی در حال شکل گرفتن هستند که تو رو وادار به ایجاد این نمای ظاهری تهی بودن می کنند؟

به صورت مطلوب درمانگر هر گاه با دروغی مواجه می شود آن را توصیف می نماید. اما گفتن حقیقت سخت است آن هم هنگامی که نمی خواهیم این حقیقت آن جا حضور داشته باشد. ما بیماری می خواهیم که سرشار از احساسات باشد در حالیکه اکنون با یک بیمار تهی مواجهیم. چرا ؟ چون بیمار براساس گذشته اش یاد گرفته است که درباره احساساتش دروغ بگوید ، که ادعا کند آن ها دیگر وجود ندارند. اما چرا ما درباره احساساتمان هنگامی که مربوط به دیگران هستند دروغ می گوییم ؟
بالبی نشان داد که کودکان درباره احساساتشان دروغ می گویند تا دلبستگی ناایمن خود را حفظ کنند. همانند کودکان ، دروغ هایی که ما به خودمان می گوییم سازگارانه اند. آن ها به ما اجازه می دهند با دروغ بیماران رابطه برقرار کنیم هنگامی که نمیتوانیم هر دو باهم با حقیقت رابطه برقرار کنیم.
مادری کوک خود را می زند.کودک گریه می کند.
مادر: بس کن دیگه گریه نکن وگرنه کاری می کنم که بیشتر گریه کنی.
کوک گریه را قطع میکند.

ترجمه:

مادر: درباره دردت و این حقیقت که من می خوام بهت آسیب بزنم دروغ بگو
کودک: دروغ می گوید (گریه را قطع می کند) . من درد نمی کشم. تو به من آسیب نمی زنی . حالا منو دوس داری ؟

فراپیام:

مادر: من به نحو مخربی با تو در ارتباطم. اما از تو می خوام دروغ بگی. تظاهر کن که این طبیعیه، خوبه و حق تو بوده. اگر حقیقت رو درباره کاری که من کردم و احساست در این باره رو بگی من تو رو تنبیه می کنم..تو رو تهدید می کنم در نتیجه تو تسلیم میشی.
کودک: من برای زنده بودن به تو نیاز دارم. بنابراین دروغ میگم تا با تو ارتباط داشته باشم. دروغی رو که گفتی جای حقیقت می پذیرم.

فارغ از این که چه اندازه دروغ می گوییم، واقعیت و احساسات ما در این باره نمی میرند. و هر زمان بیمار رابطه ای تازه را آغاز می کند این احساسات دوباره زنده می شوند. و سوالی که به قدمت سن اوست باز می گردد: “آیا تو می تونی احساسات منو تحمل کنی ؟ یا من مجبورم برا این که با تو باشم بازم درباره شون دروغ بگم ؟”

درباره ادمین

پایگاه روان‌پویشی ایران

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *