« انسان ذاتا موجودی قصه گوست» ( برونر، 1986).

«داستان» در همه ی فرهنگ ها، و همه زمان ها ابزاری بوده است برای بیان اهداف، تمایلات و تعارض های بشر، و نمود تلاش های وی در جهت رسیدن به اهداف و حل تعارض هایش. کودکان، از سالهای اولیه ی زندگی، تجربه های شخصی شان را در قالب داستان می ریزند؛ والدین سعی می کنند نحوه ی کنار آمدن با تعارض ها و اقتضائات زندگی روزمره را به شکل قصه به آن ها منتقل کنند. به تدریج و با تحول ظرفیت های شناختی و شکل گیری حافظه ی زندگی نامه ای، کودکان تجربه های خود را حول دوره های زمانی خاص، وقایع مهم، یا اطلاعات برجسته دیگر سازماندهی می کنند، و اینگونه داستان زندگی هر فرد به تدریج شکل می گیرد: داستانی که در حال روایت شدن است، ماهیتی ذهنی دارد و چیزی فراتر از گزارشِ صرفِ وقایع رخ داده است، بلکه در جهت خلق یک هویت شخصی، وقایع عینی زندگی را کنار هم می چیند و یادآوری خاطرات و نحوه ی یادآوری آن ها را منسجم می کند. توجه به نحوه ی روایت تجربه های زندگی در دیدگاه های اولیه شخصیت نیز دیده می شود. معانی ضمنی رویاها در دیدگاها فروید، بررسی افسانه های مشترک فرهنگ های مختلف توسط یونگ، شناسایی مضامین تکراری داستان های TAT در کارهای هنری مورای و اهمیت روایت اولین خاطره ی زندگی از دیدگاه آدلر، همگی نشان دهنده ی همین توجه و اهمیت نقش روایت گری داستان زندگی، در فهم دنیای درونی افراد است. با این حال هیچکدام از این نظریه پردازان، انسان را موجودی ذاتا قصه گو نمی دانستند و زندگی را داستانی که روایت می شود.

رویکرد «داستان زندگی» در شخصیت، از اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 با نوشته های تام کینز (1979) و مک آدامز (1985) مطرح و با نظریات هرمن (1996) دنبال شد. رویکرد «داستان زندگی» به صورت عام و دیدگاه «هویت روایی» به طور خاص، در پاسخ به نقایص رویکرد صفات در شخصیت، زاده شد. رویکرد صفات بر تفاوت های فردی در سطح صفات دوقطبی و خطیِ قابل مقایسه تمرکز دارد. پژوهشگران در این حوزه تلاش زیادی کردند تا نشان دهند که صفات، جنبه های بیولوژیکی قوی دارند تا بتوانند روان شناسی شخصیت را از انتقادهای تند رفتارگرایان، که رفتار را بازتاب عوامل موقعیتی می دانستند، نجات دهند. این مسأله موجب شد رویکرد صفات، در ارائه ی تصویری جامع از شخصیت، با در نظر گرفتن انگیزش، اهداف، علایق، نگرش ها، ارزش ها، مهارت های مقابله و مکانیسم های دفاعی از سویی و زمینه های اجتماعی، فرهنگی و تحولی از دیگر سو ناکام بماند.

«داستان زندگی» با سازماندهی خصایص ناموزون، در یک ساختارِ معنادارِ همزمان و درزمان، زندگی را منسجم می کند. «روایت زندگی» هم منسجم کننده ی نقش ها، اهداف، گرایش ها و خاطرات مختلف در یک زمان، در دنیای پیچیده اجتماعی است، و هم در زمان، منسجم کننده تاریخچه زندگی فرد؛ این که چگونه شخصی از نوجوانی سرکش به مدیری موفق تبدیل شده و اهداف وی چه نقشی در این زمینه دارند. «هویت روایی»، محور دیدگاه مک آدامز است و معنا دهنده و انسجام بخش شخصیت. مک آدامز «هویت روایی» را داستان درونی شده، روبه تحول و منسجم فرد از خود می داند که از اواخر نوجوانی و اوایل جوانی شکل می گیرد و فرد براساس این داستان، زندگی می کند و خود داستان زندگی نیز همزمان در اثر تجربه های لحظه به لحظه متحول می شود. هویت روایی، گذشته ی بازسازی شده را با آینده ی مورد انتظار منسجم می کند تا شکلی از وحدت و هدفمندی در زندگی فراهم کند.

مک آدامز، هویت روایی را داستان منسجم فرد از گذشته تا حال می داند که با توجه به آینده ی مورد انتظار در حال ساخته شدن است. قهرمان این داستان، هم «راوی» است و هم «موضوع» داستان. نحوه ی یادآوری گذشته، بازسازی خاطرات در حال، و زاویه ی دید فرد، همگی متاثر از ارتباط های گذشته، تجربه های در حال وقوع و جهت گیری رو به آینده ی قهرمان داستان است، که در یک بافت اجتماعی، فرهنگی و تحولی در حال شکل گیری است. هدف چنین داستانی یا به عبارتی هویت روایی، انسجامِ صفات برآمده از زمینه ی ژنتیکی و زیستی، همزمان با جنبه های انگیزشی، علایق، ارزشها، نگرش ها، اهداف، مکانیسم های دفاعی و شیوه های مقابله ای، و با زمینه ی اجتماعی، فرهنگی و تحولی است. این داستان، یک داستان پایان یافته نیست و طی زمان با تجربه های جدید متحول می شود. داستان، شکلی پویا دارد که همان ماهیت ساختار روانی است. از دید مک آدامز، هویت روایی با مشخصاتی که ذکر شد، شش ویژگی مهم دارد که وی آنها را با ذکر شواهد پژوهشی شرح داده است. این ویژگی ها به اختصار عبارتند از:

اول این که «خود» ماهیتی داستان سرایی شده دارد. به عبارت دیگر ما «خود» را به شکل داستانی که از خود داریم، می شناسیم. اینکه گذشته را چگونه به یاد بیاوریم، داستان گونه ایست که متاثر از آن چیزی است که در حال رخ دادن است. به عبارت دیگر «خود» دو وجه دارد: یکی گوینده ی داستان و دیگری داستانی که در حال روایت شدن است. گوینده ی داستان یعنی «خود» ی که در حال تجربه ی لحظه به لحظه ی زندگی است و همزمان این تجربه را در زمینه ای که از گذشته تا آینده ی مورد انتظار ادامه دارد، منسجم و معنا می کند. تجربه های گذشته نیز که با توجه به تجربه ی در حال، بازسازی می شوند «خودِ» داستان سرایی شده یا همان داستان زندگی است. هر چند حافظه بازسازی شده، بازتاب واقعیات عینی زندگی نیز هست، اما انتخاب و چینش و گاهی ترمیم یا تغییر این واقعیت ها در جهت شکل دهی داستانی منسجم و بیانگر معانی شخصی توسط گوینده ی داستان رخ می دهد.

دومین ویژگی هویت روایی، این است که تجربه های زندگی را به دو صورت منسجم می کند. از طرفی به شکل همزمان، یعنی نقش ها، اهداف و وقایع مختلف زندگی کنونی را و از سوی دیگر به صورت تاریخچه ای، گذشته، حال و آینده ی مورد انتظار را انسجام می بخشد. به عبارتی این هویت کمک می کند در برشی مقطعی از زندگی کنونی، نقش های متفاوت و وجوه مختلف شخصیت در یک قاب معنا دار قرار گیرند و تحول آنها در طی زمان ازگذشته تا آینده نیز منسجم شود.

ویژگی سوم، زمینه ی اجتماعی است. داستان ما از خودمان در یک بافت اجتماعی شکل می گیرد و منطبق با انتظارات و هنجارهای اجتماعی ماست. افراد حوادث زندگی شان را بارها با دیگران در میان می گذارند؛ مرور حوادث، به گوینده کمک می کند تا معنای احساسی وقایع را واضح تر ببیند. واکنش دیگران به داستان های ما، نوع نگاه ما به داستان و معنای آن را تحت تاثیر قرار می دهد. از سوی دیگر، افراد در مرور داستان های خود به صورت شخصی، خود را به جای شخصیت های دیگرِ داستان نیز قرار داده و از منظر آنها رویداد ها و نقش قهرمان را مشاهده می کنند، این «ناظر» داستان که گوینده و موضوع داستان نیز هست ممکن است با توجه به هنجار های اجتماعی، بخش هایی از داستان را به تدریج باز تعریف کند. همه ی این ها بر نحوه ی یادآوری داستان و معنای آن تاثیر می گذارد و به این شکل هویت روایی تحت تأثیر انتظار های اجتماعی از نقش های مختلف قرار می گیرد.

چهارمین ویژگی داستان زندگی این است است که روایت ها با گذشت زمان تغییر می کنند. با گذشت زمان داستان ها پیچیده تر می شوند و با تغییر نقش ها، اهداف، انگیزه ها و نگرانی های افراد، روایت وقایع مهم زندگی و معنای آن ها نیز متناسب با آنها ابعاد بیشتری یافته، پیچیده تر شده و تغییر می کند. به علاوه این روایات، تحت تاثیر حوادث جاری زندگی نیز قرار می گیرند و معنای آن ها را نیز متاثر می کنند و به این شکل، هویت روایی ماهیتی «پویا» پیدا می کند که در طی زمان تغییر می کند. هویت روایی دیالکتیک مرور گذشته و معانی این تجربه ی باز سازی شده با تجربه ی در حال وقوع و آینده ی مورد انتظار است.

ویژگی پنجم اینکه روایت افراد از خود، در یک بافت فرهنگی رخ می دهد؛ آن چه افراد در دوره های مختلف زندگی به یاد می آورند یا تصویری که از خود دارند، تحت تاثیر انتظارات فرهنگ فرد از آن دوره ی زندگی است. به عنوان مثال به نظر می رسد روایات شخصی افراد، در فرهنگ های جمع گرا با فرهنگ های فردگرا متفاوت باشد. در فرهنگ های فردگرا، عملکرد داستان ها بر ابراز خود متمرکز است و در فرهنگ های جمع گرا، بیشتر بیانگر پاسداشت ارزش های جمعی است. در فرهنگ های فرد گرا هویت روایی افراد در قالب داستانی شکل می گیرد که قهرمان در پی بروز علایق و گرایش های شخصی است و در فرهنگ های جمع گرا قهرمان به دنبال احترام به معیار های جمعی.

اصل ششم اینکه، برخی روایات بهتر از بقیه هستند. هرچه روایت فرد از خود منسجم تر و پیچیده تر باشد، ظرفیت روانی فرد برای کنار آمدن با تجربه های زندگی، بالاتر است. سلامت روانی از این منظر تابعی است از انسجام و پیچیدگی هویت روایی، و روان درمانی در واقع فرایند بازسازی و فرمول بندی مجدد روایات شخصی و منسجم کردن تجربه های شخصی است، تا هویت روایی فرد طوری بازسازی شود که ظرفیت بالاتری برای مواجهه با تنش ها، تغییرات و نقش های مختلف زندگی داشته باشد. این ویژگی هویت روایی نزدیک به مفهوم ظرفیت «ایگو» در روانکاوی است.

این شش ویژگی هویت روایی، به خوبی نشان می دهد که دیدگاه داستان زندگی در مورد هویت به خوبی توانسته است چتری باشد؛ برای انسجام یافته های مختلف در روان شناسی شخصیت. ماهیت پویای شخصیت و هویت را نشان داده و نقش انسجام تجربه های گذشته، حال و آینده ی مورد انتظار را، در یک بافت فرهنگی، اجتماعی و تحولی به تصویر کشیده است.

دکتر مهدی رضا سرافراز

درباره ادمین

پایگاه روان‌پویشی ایران

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *